نگو از گل ، نگو از یخ که در پاییزم نگاهم کن ، نگاهم کن چه دردانگیزم با من نه گل نه باران نه آسمان ، نه پرواز گل مرده ی آوار برگم پاییزی ام ، هم فصل مرگم اگر در شب ، اگر در باد اگر در اشک می رویم کدامین گل ؟ کدامین باغ ؟ من از پاییز می گویم اگر ماهم ، اگر خورشید اگر هم بغض باران همه عشقم ، همه بخشش از اینجا تا بهاران
امان از شهر بي شاعر | سه شنبه هشتم آبان 1386 | 23:2
خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى شوق پرواز مجازى، بال هاى استعارى لحظه هاى كاغذى را روز و شب تكرار كردن خاطرات بايگانى، زندگى هاى ادارى روى ميز خالى من، صفحه باز حوادث در ستون تسليت ها، نامى از ما يادگارى