تبليغاتX
د لــ ـر ی خ ت ه

نه دیگه این واسه ما دل نمیشه







پـرسپـوليـس و ديگر هيچ ! | شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 | 22:8 

به قلم : سحـر سرافراز | + | موضوع:

مث پروانه ای در مشت ... | شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 | 20:59 

باید از خــــــــون تو ترسید !

ظلم ظالم ،  جور صیاد        آشیانم ، داده بر باد....

با شما هستم ای جماعت نجیب آدمکش !، پیش از آنکه حفظ آبرویتان را با نفسی آسوده جشن بگیرید صدای فریاد مرا هم بشنوید. گمان می کنم در محاسباتتان نام مرا از قلم انداخته اید . منم دختر بی چشم و روی امروز ایران که بی اذن شما از خانه بیرون زده و شرافتتان را به لجن می کشد . فکری هم به حال این گیس بریده چشم سفید کنید . منم وارث دردی به وسعت تاریخ با کینه ای هزارساله از قلندر های بی خاصیت زمین . با نفرتی نا تمام از برادران غیورم و دست آخر با عقده ای در گلو از صبوریهای خواهرانم . می دانم که صدایم آزارتان می دهد که یادآور زجرهای مادران این خاک است و می دانم که یادشان جایی به دور از چشمهای یکدیگر چشمتان را تر می کند . صدایم آزارتان می دهد که یادآور خواهر کوچکی ست که یک روز همبازیتان بود. یادآور همسری ست که دوستش داشتید و یا دختری که خوشبختی اش تمام آرزویتان بود . می دانم که زجر می کشید اما سکوت من خیالیست محال که این صدا تازه دارد اوج می گیرد . شاید تا روز برابری راه درازی باشد اما ...

برای من هم چاره ای بیاندیشید که تا زنده ام محال است بگذارم خون فرزانه ها خشک شود.

به قلم : سحـر سرافراز | + | موضوع: |