د لــ ـر ی خ ت ه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه
|
|
و عشق را كنار تيرك راهبند تازيانه ميزنند | جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 | 0:48 مگر کسی تو را نزاده بود کجاست مادرت؟ مگر پدر نداشتی خواهرت، برادرت. همه ستمگرند؟ بدا به حال ما در اين زمانه ی شرور و تف بر اين قبيله ات « به جرم عشق نهال نورس ِ تو را به خون کشيد» . بدون کاکلت نسيم دره ها چه بی شتاب ميروند. بدون نرگست سرودها و قصه ها همه بخواب ميروند. (دعا) ی نازنين! شرار ِ کوچه باغها شقايق سپيده دم! پر از شبم. چنان پر از شبم که بارش ستاره ها امان نمی دهد. عروس ِ خون نثار تو بنفشه زارها! ولی تمام نفرتم نثار دين و جهل باد. به قلم : سحـر سرافراز | + | موضوع: |
برای حنجره زخمی غزل | چهارشنبه نهم خرداد 1386 | 23:11
از زمزمه دلتنگيم، از همهمه بيزاريم به قلم : سحـر سرافراز | + | موضوع: |
ماتادور | جمعه چهارم خرداد 1386 | 1:22
همه جمع شده اند تا لذت تماشا را از دست ندهند ، جمعیت فارغ از تمام باید ها و نبایدها حالا فرصتی پیدا کرده تا به دور از جنجالهای اجتماع ، بدون آنکه نیاز باشد مغز را خسته کند یک دل سیر تفریح کند ، اینجا حتا به قلب هم نیازی نیست کافیست چشمهایت را بازکنی . میدان آماده است...قهرمان این صحنه ی بیادماندنی و پرشکوه وارد می شود با لباسی فاخر و لبهایی خندان ، نوازندگان او را همراهی می کنند و دوربین های عکاسان یک لحظه بیکار نمی ماند . میدان غرق در هلهله و غو غاست . قرار است اتفاق مهمی بیفتد . مقامات رسمی هم به احترام قهرمان ایستاده اند... درها را باز می کنند و حیوان بیچاره ای که هیچ ندارد جز غرور توحش به نبرد قهرمان می آید ، چالاک و سرحال است و مبارز می طلبد . نوچه های قهرمان یکی یکی جلو می آیند و هر کدام چند نیزه به بدن حیوان فرو می کنند ، خونی که پشت گاو را رنگین کرده بر خشونتش می افزاید ، حالا نوبت سواری است که اسبش را با چشمی بسته و زرهی فولادین به میان میدان هدایت می کند ، نوچه ها مدام به این سو و آن سو می روند تا حیوان زبان بسته تمرکزش را از دست بدهد و سوار آسوده با سرنیزه پشت حیوان را آماده کند برای میزبانی شمشیر گاوکشی . قهرمان حوله معروف و خوشرنگش را جلوی گاو درمانده می گیرد تا از این نقطه ضعف حیوان نهایت سود را ببرد برای سرگرم کردن تماشاگران. گاهی اوقات هم که گاو بخت برگشته فریب نمی خورد نوچه ها به کمک گاوباز می آیند تا حیوان باور کند دیگر راهی ندارد جز آنکه در این نمایش احمقانه همان نقشی را بازی کند که برایش نوشته اند. لحظاتی بعد در حالی که آنقدر از حیوان خون رفته که دیگر رمقی ندارد برای جست و خیز شمشیر گاو باز تا قلب رقیب پیش رفته است . به دقیقه نمی رسد که یک حیوان وحشی برای همیشه آرام می گیرد . صدای هلهله و شادی و موسیقی همه جا را پر کرده و گاوباز در حالی که قسمتی از بدن گاو را هدیه گرفته پیش روی جمعیت با سری بالا و سینه ای راست میدان را دور می زند. اینجا تهران است ، محله ای در جنوب شهر با مردمی ساده ، اینجا فضا فضای بی خبری ست ، اینجا بوی گند فقر می آید ، اینجا نه ورزشگاهی ساخته می شود و نه مدرسه ای ، اینجا سرزمین مردمانی ست که به قول خودشان توی کوچه بزرگ شده اند ، اینجا زمان ایستاده است . نمی دانم چرا هربار مسابقه گاوبازی را میبینم دلم برای آن گاو وحشی می سوزد اما چرا کار به اینجا کشیده شد ، راستش حرف اصلی را فراموش کردم. آهان! یادم آمد ، می خواستم بگویم : متشکرم سردار ! در این آفتابه ها نفت ملت تقسیم می شود ! ( پروانه وحیدمنش) بوی نفرت شهرم را پر کرده ( ریحانه حقیقی ) به قلم : سحـر سرافراز | + | موضوع: |
|
|