د لــ ـر ی خ ت ه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه
|
|
به ياد آن آتش زبان | سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 | 21:52
كلك شورش به دل خصم چنان كاري كرد كه بدان كوه گران تيشه فرهاد نكرد غروب روز سه شنبه 23 اسفند سال 1332 خورشيدي ، در حالي كه مردم در پي خار و بوته بيابان را مي كاويدند ؛ در ميدان پادگان لشكر 2 زرهي ، همانجا كه حالا شده بود اسارت گاه نخست وزير مردمي دكتر محمد مصدق ، همانجا كه دكتر فاطمي را به همراه ديگر قربانيان كودتا به بند كشيدند مراسم چهارشنبه سوري با حضور اشرف و عليرضا و خائنين دربار آغاز شد ... تبه كاران سيه دل در اين آخرين روزهاي سال كودتا ، سرمست از باده ي غرور و پيروزي ، يك زنداني را از سلول بيرون كشيدند و به ميدان آوردند تا رذالت و ناپاكي خود را در قالب تفنني چندش آور به نمايش گذارند . قرباني اين نمايش وحشيانه ، روزنامه نگار و شاعر آزاده اي بود از ديار سعدي و حافظ كه همواره در كنار مصدق بزرگ با قلمي به تيزي شمشير ، پرده هاي خيانت و تزوير دربار و ارتجاع را مي دريد و تحت عنوان " شورش " شور و غوغايي به پا مي كرد. قرباني را در ميان مزدوران مدتي به توهين و مسخره آزردند و آن گاه پيكرش را آلوده به نفت كردند و با افروختن آتش ، جشن منحوسشان را آغاز نمودند . قلم زن در اين شعله به اطراف مي جهيد و جنايتكاران با هر فرياد و جست و خيز او صداي خنده و قهقه شان به آسمان مي رفت و قراولان پيرامون آتش از گريز قرباني به ضرب سرنيزه ممانعت مي نمودند تا مبادا تماشاگران لحظه اي از لذت محروم گردند ! فرداي آن روز ، او را در حالي كه ديگر اميدي به زنده ماندنش نبود به بيمارستان ارتش منتقل كردند . در آنجا تمام توان خود را در گلو جمع كرد و فرياد زد : " والا حضرت اشرف مرا كشت " . اما دكتر ايادي خائن - پزشك مخصوص شاه – با تمسخر گفت : هذيان مي گويد ! و بالاخره پيكر سوخته اش را در حالي كه جاي هفت زخم سرنيزه بر خود داشت به قبرستان مسگرآباد بردند و بي هيچ نام و نشاني به خاك سپردند.... خبر اين جنايت فجيع در روزنامه هاي 24 اسفند اين چنين انتشار يافت : " امروز مقامات انتظامي اطلاع دادند كه ديشب كريمپور شيرازي كه در مركز لشگر 2 زرهي در مجاور زندان آقاي دكتر مصدق بازداشت مي باشد ، قصد فرار داشت و خود را آتش زد ... وي را كه بيش از دو سوم بدنش سوخته بود امروز صبح به بيمارستان شماره 1 ارتش برده و در مجاور اتاق دكتر فاطمي ، كه از ديشب به آنجا منتقل شده ، بستري نمودند ... " كريمپور شيرازي پيشتر در سرمقاله اي از " شورش " نوشته بود : " ... چون من پرده هايي را بالا مي زنم كه در زير آن هزارها خيانت ، هزارها فساد و هزارها بدبختي نهفته است ... من جدا" مصمم هستم كه اين مبارزه ي سرسخت و آشتي ناپذير را تا سرحد مرگ شرافتمندانه ي سرخ كه ايده آل و آرزوي ديرين من است ، ديوانه وار دنبال كنم . چون من كاملا" در طي انتشار اين سه شماره ي روزنامه شورش خطر را پيش بيني و احساس مي كنم و ناچار در مقدمه ، شهادتين خود را ادا كرده ... " و او نيز به روزنامه نگاراني چون صوراسرافيل ، ملك المتكلين ، قاضي قزويني ، ميرزاده عشقي ، فرخي يزدي ، محمد مسعود ، احمد دهقان و ... پيوست . كاخ اين خونخوارگان را واژگون بايست ساخت ريختن بايد ز نو از خون بناي انقلاب
نشریه چشم انداز ایران در تازه ترین شماره خود اقدام به انتشار دست نوشته متن دفاعیات دکتر فاطمی نموده که ادعا می شود برای اولین بار پس از ۵۲ سال چاپ می شود ...
باز هم قلم پروانه گویا تر است ( روزگار غریبی ست نازنین ) از تو نوشتن ، قدغن / گلایه کردن ، قدغن / عطر خوش زن قدغن / تو قدغن ، من قدغن به قلم : سحـر سرافراز | + | موضوع: |
به کدامین گناه ... ؟ | سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 | 22:1 ـ حجاب خورشیدت کجاس بچه تنبل کلاس ؟ ـ خورشید خانم چارقد مشکی نمی خواس مثل شما با این سر و شکل و لباس کپه نور ما سبک تر از هواس خورشید خانم رهاتر از من و شماس ... ـــــ ـــــ ـــــ ـــــ ـــــ ـــــ ـــــ ـــــ ـــــ ـــــ ـــــ ـــــ ـــــ ـــــ ـــــ ـــــ ************************************************** رسول ملاقلی پور هم رفت ... حوصله ای نمانده . میم مثل ... مردن را به قلم عماد بخوانید. به قلم : سحـر سرافراز | + | موضوع: |
جریان سازی امنیتی کیهان علیه کمپین حقوق زنان | جمعه یازدهم اسفند 1385 | 1:14 ادوار نیوز: روزنامه کیهان دوشنبه و سه شنبه هفته جاری در بخش اخبار ویژه خود حملات شدیدی را متوجه کمپین یک میلیون امضاء برای برابری حقوق زنان ساخت.
کیهان ضمن متهم نمودن مرکز فرهنگی زنان به همکاری با سرویس اطلاعاتی هلند در مطلب روز سه شنبه خود تحت عنوان «دخترك»ها قديمي و «پسرك»هاي عتيقه آورده است: سرويس هاي جاسوسي هلندي/ آمريكايي طي شش ماه گذشته كمپيني براي جمع آوري يك ميليون امضاء به منظور تغيير آنچه كه سرويس هاي اطلاعاتي غرب «قوانين تبعيض آميز ايران(!) عليه زنان» مي دانند، تشكيل داده اند و اخبار رسمي حكايت از آن دارد كه يك مركز يك نفره! در هلند به نام «بنياد دخترك»(!) از اين كمپين حمايت مي كند. کیهان در این نوشتار با عباراتی توهین آمیز از روشنفکران و اعضای کانون نویسندگان که از حامیان این حرکت محسوب می شوند یاد کرده است. به قلم : سحـر سرافراز | + | موضوع: |
به بهانه نگاه تازه صدا و سیما به ساواک | سه شنبه هشتم اسفند 1385 | 1:21 عملكرد مسئولان جمهوري اسلامي سبب شده تا بسياري از كساني كه آن روزها تنها راه رهايي را در دگرگوني اساسي ساختارهاي آن روز جامعه مي دانستند و اعتقاد داشتند خانه از پاي بست ويران است اين روزها جور ديگري وانمود كنند و انكار كنند آن همه انگيزه را و حتا زماني كه از گذشته ياد مي كنند بسياري از همان مواردي را كه در آن دوره مخالف جديش بودند اكنون تاسف مي خورند براي از دست دادنش .... در اين ميان اما يك نام همواره منفور مانده : ساواك شايد به همين دليل است كه رسانه ملي اين روزها انگشت روي همين نقطه گذاشته . اما اين نكته را نبايد فراموش كرد كه استناد به گزارشات ساواك و يا خاطرات زندانيان سياسي و يا حتا پخش فيلمهايي از آن دوره به هيچ وجه نمي تواند دليلي بر واقع گرايي اين رسانه باشد و هرگز نبايد معيار سنجش افراد و سازمانها قرار گيرد ... شايد بي اساس ترين و بدترين نوع دفاع از حقوق زندانيان سياسي روشي باشد كه در برنامه فوق العاده مورد استفاده قرار گرفت ، ذكر چند نكته را در مورد گفتگوهاي اين برنامه لازم مي بينم : 1- در چند مورد مهمانان برنامه سعي در كوبيدن چهره هاي سياسي مخالف خود داشتند و براي اثبات سخن خود اشاره به اسناد به جا مانده از ساواك مي كردند كه به هيچ وجه پذيرفته نيست : در خيلي موارد افراد دستگير شده براي رد گم كني داستانهايي سرهم مي كردند تا ضمن قانع كردن بازجو به اينكه زنداني ميل به همكاري دارد مسير بازجويي منحرف شود و يا دست كم به اين شكل وقت كشي مي كردند و كاملا" توجيه پذير است كه براي جلب اعتماد بازجو اعتراف به جرايمي مي كردند كه هرگز مرتكب نشده اند و در مورد سازمانها اين نكته مي توانست با توافق قبلي در مورد ديگر اعضا نيز به كار رود ؛ بديهي ست كه بازجو ملزم به ارائه گزارش به مقامات بالا دست بود و ناچار همين اعترافات را مورد استفاده قرار ميداد ... 2- فرض كنيم زنداني تحت شكنجه هاي مختلف زبان گشوده و مطالبي را عنوان كند ، البته كه اين عمل نمي تواند مورد تائيد باشد اما ناديده گرفتن تلاشها و مبارزات اين افراد نهايت بي انصافي ست ، چگونه مي توان دو فرد را در يك مرتبه قرار داد و هر دو را خائن ناميد در حالي كه يكي انگيزه اش دستيابي به موقعيت بوده و ديگري پس از مدتها مقاومت در زير بدترين شكنجه ها گوشه اي از آنچه مي داند را بازگو مي كند ، در ضمن اين نكته را هم نبايد فراموش كرد كه دلايل پزشكي كافي موجود است تا اثبات شود آنچه فرد تحت شكنجه انجام مي دهد نمي تواند متكي به اراده و تعقل باشد 3- روي ديگر قضيه داستانهايي ست كه مهمانان برنامه در مورد مقاومت خودي ها بيان مي كنند و با فرض درست بودن اين روايات نمي توان نتيجه اي از آن گرفت چرا كه در موارد زيادي عدم ارائه اطلاعات به بازجو به دليل جهل به مطلب است يعني شخص واقعا نمي داند و در اينحال مقاومت او معناي مبارزه را به شكلي كه مقصود است نخواهد داد ، آنهايي كه با تشكلها و سازمانهاي زيرزميني همكاري داشته اند بارها اعلام كردند كه تنها تا جايي مي دانستند كه لازم است و به بيان ديگر سازمان پيشاپيش جلوي لو رفتن اطلاات را گرفته است 4- معمولا" زمان لازم براي مقاومت در برابر بازجو چيزي حدود 48 ساعت بيشتر نيست و پس از آن شخص مجاز است آنچه مي خواهد بگويد ، حال اگر بعد از زمان مقرر استفاده اي از اقارير متهم شود مقصر را بايد جايي ديگر جست چراكه سهل انگاري از جانب هم تيمي هاي فرد دستگير شده بوده است كه با وجود آگاهي از خطر محل را ترك نكردند و اسناد را باطل نكردند. 5- صرف شكنجه شدن نمي تواند دليلي بر حقانيت يك فرد باشد ، چه بسا افرادي تحت يك سوءتفاهم بازداشت مي شدند و يا حتا براي تحقير ديگر زندانيان مورد استفاده قرار مي گرفتند. 6- مورد ديگر مربوط مي شود به امضاي ندامت نامه كه گرچه ظاهر خوشايندي ندارد و معمولا" بدبينانه به اين موضوع نگاه مي كنيم اما ذكر اين نكته لازم است كه اين اقدام ممكن است يك شيوه تاكتيكي باشد و فرد براي نجات از تنگنا و انفعال و حضور مجدد در صحنه مبارزه دست به چنين عملي بزند. 7- هرگز نبايد تصور كرد كه شكنجه تنها به منظور گرفتن اعتراف و يا اطلاعات به كار مي رود ، ممكن است انگيزه بازجو ايجاد فضاي رعب و وحشت براي ساير زندانيان باشد و يا شكستن مقاومت يك فرد ، چنانكه پيشتر هم اشاره شد اطلاعات بعد از گذشت مدت كوتاهي ارزش خود را از دست مي داد و بازجو هم با اطلاع از اين موضوع نهايت فشار را در روزهاي آغاز دستگيري به كار مي برد و با اين اوصاف شكنجه فردي كه چندين ماه در بازداشت به سر برده است نمي تواند با انگيزه اخذ اعتراف باشد. 8- نكته مهم ديگر شكنجه هاي رواني ست كه كمتر مورد توجه قرار مي گيرند اما به مراتب تحملش سخت تر است از شكنجه بدني . 9- بازهم تاكيد مي كنم كه شكنجه شدن امتياز محسوب نمي شود و نكته اي نيست كه آقايان با افتخار از آن ياد كنند ، شايد مهمتر آنست كه فرد شكنجه گر نباشد ( اشاره ام به حسين شريعتمداري ست كه بازجويي در نظام جمهوري اسلامي را افتخار مي داند ) ............................................................................... به گمان من روي ديگر سكه را هم بايد ديد و نبايد با نگاه به امروز افراد ديروزشان را به قضاوت بنشينيم . در همين برنامه فوق العاده نام اشخاصي برده شد كه گرچه امروز به هيچ عنوان عملكرد قابل دفاعي ندارند اما مقاومت و تلاششان در دوران جواني سخن ديگريست ، گاهي اوقات وقتي زندگي يكي از اينها را مرور مي كنم و مي بينم كه از يك دانشجوي مدافع آزادي و عدالت مبدل شده اند به زندانبانان آزادي به ياد سكانسي از فيلم حسن كچل مي افتم كه گفتگوي اوست با ديو داستان : - چي شد كه تو ديو شدي ؟ - من اولش گرگ بودم - چي شد كه تو گرگ شدي ؟ - من اولش ميش بودم - پس چرا ميش نموندي ؟ - گرگ ميشا رو با شاخاش سوراخ سوراخشون مي كرد ، لقمه خامشون مي كرد ، پوستين گرگ مرده رو پوشيدم ، تو جلد گرگه رفتم - بعدش چي شد ؟ - من نبودم دستم بود ، تقصير آستينم بود - چرا آستينو نكندي ؟ - آستين ديگه دستم شد - چرا دستتو نكندي ؟ - دستم ديگه تنم شد - چرا تنتو نكندي ؟ - تنم ديگه سرم شد - چرا سرتو نكندي ؟ - چرا سرمو نكندم ؟ سر من منم ديگه ، سر تو تويي ديگه ، من نمي ذاشت ، سر نمي ذاشت ، من نبودم دستم بود .... ياد مرحوم حاتمي گرامي باد كه چه زيبا گفت : ديو اگه بد نكنه كه ديگه ديو نميشه ........................................................................ به قلم : سحـر سرافراز | + | موضوع: |
| شنبه پنجم اسفند 1385 | 23:59 به قلم : سحـر سرافراز | + | موضوع:
بگو به جادوگر شب، طلوع خورشید از پس پشت ماست | سه شنبه یکم اسفند 1385 | 1:19 دریغی نیست
تو یادت همچو خورشید فروزان جاودان ماند و نامت هزاران سال دیگر هر آزاده با شوق می خواند... نمي دانم اين چند روز چند بار صداي فرهاد را از صدا و سيما شنيده ايد اما خوب مي دانم كه تا چند سال پيش خيليها حتا نام او را نمي بردند ، شنيدن صدايش ممنوع بود و مجوز پخش ترانه وحدت هم در حالي صادر شد كه نبايد نامي از خواننده ، شاعر و آهنگساز برده ميشد آنهم با حذف حديث ابتداي آن ... مدت زيادي از حوادث كوي دانشگاه نگذشته بود كه سيما اقدام به پخش سرود يار دبستاني مي كند و ... گويا آقايان اين شيوه را پسنديدند و كم كم مصادره آغاز شد . احمد شاملو را مجري لوس يك مسابقه لوس شاملوي بزرگ خواند ، دكتر محمد مصدق و دكتر فاطمي و ديگران را در غالب يك فيلم داستاني بازسازي كردند و حكايت ادامه داشت اما اين روند اخيرا" سرعت بيشتري گرفته ؛ صفار هرندي مي شود مدافع گلسرخي ! آنهم گلسرخي ! و اين دردآور تر است از خطاب آن حاكم كه دفاعيات گلسرخي را ناتمام گذاشت. و در همان برنامه امشب جلالادين فارسي كه ادعا ميكرد ماركسيسم را دوره كرده و قرآن را خوب مي شناسد بني صدر و بازرگان و مهدي رضايي وطالقاني و سروش و يزدي و حبيبي و كيانوري را مخلوط كرد و از آنها ولايت مطلقه فقيه را استخراج كرد ؛ نمي خواهم به نقد اين نامها بنشينم اما هدف پست مسئولان سيما را در اين يادآوري نمي توان منكر شد. چه شده كه اين روزها مدام نام حنيف نژاد را تكرار مي كنند؟ ماه بهمن ماه خسرو گلسرخي بود كه در بهمن آمد و در بهمن جاودانه شد و براي آخرين بار شب بيست و يكم بهمن امسال اعتباري ديگر يافت ( بگذريم كه هدف جز اين بود ) بد نيست كه آقايان اسفند ماه را هم اختصاص دهند به دكتر محمد مصدق كه 29 اسفند با نام او گره خورده و 14 اسفند روزيست كه به تاريخ پيوست. دست به كار شو جلاد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
احمد عزیز
گرچه مسلخ را قناریان عاشق سکنی شده است ، گرچه پنجره ها رو به تهی باز می شوند و درختان را شور بهار مرده ، گرچه صدای پای هیچ سوار عاشقی خواب جاده رابر نمی آشوبد و ثانیه ها را رمق زنده ماندن نیست ، گرچه شکوه دلاوری مرده ،بغض حنجره هایمان را میهمان اند و سودای هیچ شرری در شریان های خشکیده بودنمان نیست ، آسمان هر شب قصه ابابیل می بارد و سوز طوفان نوح استخوان سوز شده ، گرچه یاران را صلای هیچ فریادی نیست که طاعون به جان شهرمان افتاده که دریوزگان را سروری داده اند و سیاهه فساد جای قرص خورشید را گرفته اما بهار می آید .پشت تاریک ترین دریچه شهر ، خورشید تو را می خواند که هیچ میله زندانی به قد قامت خورشید نخواهد رسید که شب اگر تمام دریچه های زیستن را مسدود کرده انتظار نور در ید بیضای تو ، طلوع را نوید می دهد به قلم : سحـر سرافراز | + | موضوع: |
|
|